|
چیستان های
شعری |
|
|
|
|
 |
بي هدف ره مي برد با قلب خون |
چيست آن، كز چشمه اي آيد برون |
-21 |
|
مي شود از سنگ سختي سرنگون |
مدتي بر دشت خشكي چون برفت |
|
|
 |
كه رسته است شاداب با فرهي |
بگو چيست آن ده دو سرو سهي |
-22 |
|
نگردد كم و بيش بر پارسي |
از آن برزده هر يكي
شاخه سي |
|
|
 |
گر آب تني كني، تنش آب شود |
آن چيست كه در سه وقت كمياب شود |
-23 |
|
گر سرد شود، زندگي از سر گيرد |
گر گرم شود گريه كند تا ميرد |
|
|
 |
بيرون و درون شهر جايي دارد |
آن چيست ك ارغوان قبايي دارد |
-24 |
|
مانند ك دم موش پايي دارد |
گرد است و مدور است و تاجش بر سر |
|
|
 |
گاهي حلال و طيب، گاهي حرام مطلق |
آن چيست گرد و كوچك، آويزه و معلق |
-25 |
|
 |
از خمي هر دو سر به هم دارد |
اين چه باشد كه پشت خم دارد |
-26 |
|
صد مني را به پشت بر دارد |
وزن او نيست خود به صد مثقال |
|
|
 |
چون عاج، به زير شعر عنابي |
آن چيست كز آن طبق همي تابد |
-27 |
|
دستش به مثال پاي مرغابي |
ساقش به مثل چو ساعد حورا |
|
|
 |
كهربا پيكر و آهن دم و فولاد سر
است |
آن چه چيز است كه بر سينه خصمان
گذرد |
-28 |
|
 |
به شباهت مثال يكديگر است |
چيست آن زردكي كه همچو زر است |
-29 |
|
معدنش در ميان بام و در است |
قيمت آن بسي گران نبود |
|
|
 |
پرنيان پيكر و آهن دل و فولاد پر
است |
آن چه مرغي است كه تا اوج هوا
رهسپر است |
-30 |
|
 |
گه پرده ماه است و گهي حاجب شيداست |
اين جسم عجيب چيست كه بر چرخ پديد
است |
-31 |
|
 |
جفتند ولی از هم جدایند
|
یک جفت کبوتر ابلق
|
-32 |
|
از کالبدشان برون نیایند
|
پرواز کنند گرد عالم
|
|
|
 |
نزاييده مادر، نديده پدر |
چه چيز است، مرغي است بي بال و پر |
-33 |
|
فصيح است و دانا و گنگ است و كر |
نه در آسمان است و نه در زمين |
|
|
 |
كه به لولوي تر بود مشحون |
چيست آن لعبت مدور گون |
-34 |
|
سر او گه به دار در هامون |
تن او گه به نيزه در بازار |
|
|
هم سرش تيغ تيغ چون مجنون |
هم دلش چاك چاك چون ليلي |
|
|
 |
عجايب تر از آن ديدم، كه اندر پشت
دم دارد |
عجايب خلقتي ديدم كه شش پا و دو سم
دارد |
-35 |
|
 |
کاندرین صحرا بدیدم یک
عجایب جانور |
یک معما از تو پرسم
ای حکیم با هنر |
-36 |
|
شیر سینه ،گاو گردن ،ناقه
پا و اسب سر |
خوک چشم و مار دم ،کرکس پر
و عقرب شکم |
|
|
 |
دو سر دارد او ،هر دو
از بالا |
هشت پا دارد او به
اعضایش |
-37 |
|
هیچ اعضای او ندارد مو
|
استخوان از برون و گوشت
از تو |
|
|
 |
در حوض يكي كشتي قير اندوده |
حوض است دراو آب خوش و آسوده |
-38 |
|
بر جاي نشسته و جهان پيموده |
كشتيباني در او به رنگ دوده |
|
|
 |
خانه زبيم دزد زروزن برون شود |
دزدي چه باشد آنكه به خانه درون
شود |
-39 |
|
 |
افكنده به بستر سحر صد دختر |
ديدم صنمي به بستري بي شوهر |
-40 |
|
شد زنده در آن دم كه بريدندش سر |
مي مرد درآندم كه نشاندندش پاي |
|
|
|
|