|
چیستان های
شعری
|
|
|
|
|
 |
پوست در پوست گرد يكديگر |
چيست آن گرد گنبد بي در |
-1 |
|
رخش از آب ديده گردد تر |
هر كه بگشايد اين معما را |
|
|
 |
گرد است و دراز و در ندارد |
آن چيست كه پا و سر ندارد |
-2 |
|
جز نام دو جانور ندارد |
اندر شكمش ستارگانند |
|
|
 |
كليد آهنين قفلش گشايد |
كدام است گنبدي كه درندارد |
-3 |
|
زهر بچه دو صد مادر بزايد |
هزاران بچه دارد در شكم بيش |
|
|
 |
هر چه افتاده ريزريز كند |
چيست كاندر دهان بي دندان |
-4 |
|
در زمكان هر دو گوش تيز كند |
چون زني در دو چشم او انگشت |
|
|
 |
از دو سوراخ سر بدر دارد |
چيست اين جانور دو سر دارد |
-5 |
|
دانم از عاشقي خبر دارد |
هر كه بگشايد اين معما را |
|
|
 |
روز وشب رفته و قدم نزده |
چيست آن لعبت شتابزده |
-6 |
|
برف باريده و نمش نزده |
وقت غريدنش چو ابر بهار |
|
|
 |
قطره ژاله اي چكيده بر او |
چيست آن گل كه رسته بر لب جو |
-7 |
|
مظهر عشق و رونق بستان؟ |
صورتش شكل صورت انسان |
|
|
 |
مشاطه زلف دلبرا است |
آن چيست كه پيك عاشقان است |
-8 |
|
رقص چمن از نواي آنست |
خنديدن گل زبوسه اوست |
|
|
 |
با هزاران سوار مي گرديد |
چيست آن پادشاه هفت اقليم |
-9 |
|
آمد و فوج شاه در پيچيد |
ناگهان يك سوار زرد نقاب |
|
|
 |
هر چه خواهي مي نهي در دامنش |
چيست نه شلوار ونه پيراهنش |
-10 |
|
اژدهايي، عقربي در دامنش |
راست گويد هر چه گويد بي زبان |
|
|
 |
كه به آبي است در جهان خورسند |
لعبتي چيست، نغز و خاك مزاج |
-11 |
|
به سر خويش مي خورد سوگند |
دست بر سر نهاده، پنداري |
|
|
 |
همه عالم فداي ديدارش |
چيست آن ماهروي محبوبي |
-12 |
|
شود آماده مقصد و كارش |
هر كه را وصل او نصيب شود |
|
|
 |
كه ندارد به آشيانه قرار |
چيست آن مرغ آتشين منقار |
-13 |
|
«وقنا ربنا عذاب النار » |
شب و روز اندر آب مي گويد |
|
|
 |
صد پاره تنش، ولي ريك پاره نگون |
آن چيست كه روز مي نمايد شبگون |
-14 |
|
همچون دل عاشقان فروريزد خون |
چون دست باو نهي زاندازه فزون |
|
|
 |
جا در كف مهوشان رعنا دارد |
آن چيست كه يك جناح و يك پا دارد |
-15 |
|
چون سرد شود مقام عنقا دارد |
چون گرم شود مدام در پر زدن است |
|
|
 |
بر فرق سر جانوران جا دارد |
آن چيست كه در باديه ماوا دارد |
-16 |
|
سيصد سروده شكم، دو صد پا دارد |
بس جانور بوالعجبي مي باشد |
|
|
 |
سرش تا نبري نگويد خبر |
چه چيز است، مرغي است بي بال و پر |
-17 |
|
 |
سرخ و سبز و سپيد پوشيده |
چيست آن لعبت پسنديده |
-18 |
|
با دو صد احترام خوابيده |
در ميان دو كاسه چوبين |
|
|
 |
اندر كف مهوشان موزون گردد |
آن چيست كزو حسن بت افزون گردد |
-19 |
|
چون آن بدو رسد همه خون گردد |
سبز است تنش، ولي عجيب است |
|
|
 |
رخت سيه و سبز كلاهي دارد |
آن چيست كه در برگ پناهي دارد |
-20 |
|
من در عجبم كاين چه گناهي دارد |
پوستين بكنند و سينه اش چاك كنند |
|
|
|
|