|
الف. پيشگفتار
تاريخ بشر شاهد مهاجرتهاي كوچك و بزرگ بسيار زيادي
بوده كه به زعم مورخين وجامعهشناسان، تمدنهاي
گوناگون از اين مهاجرتها حاصل آمده و جامعه بشري را
دستخوش تحولساخته است. تمدن آمريكا، از اين منظر،
محصول بيست و هفتمين مهاجرت بزرگ تمدنساز بشر
بودهكه بر سرنوشت و وضعيت ديگر جوامع انساني تاثير
قابل توجهي داشته است. به بياني ديگر جامعةآمريكا
را بايد جامعه مهاجرين اروپايي، آسيايي، آمريكاي
لاتين و خاورميانهاي و... دانست، جامعهايكه شالودة
اساسي آن به دست اين مهاجرين پيريزي شده و
دگرگونيها و تحولات مستمر و روزافزونآن در زمينههاي
مختلف اقتصادي، صنعتي، نظامي، سياسي، فرهنگي و
امثالهم را در پي آورده تا جاييكه امروز ايالات
متحده آمريكا از بُعد نظامي به عنوان مقتدرترين و از
حيث اقتصادي و صنعتي بهصورت يكي از پيشرفتهترين
ممالك جهان درآمده است.
در اين ميان جامعه مهاجر ايراني در
آمريكا، عليرغم عمر كوتاه مهاجرت خود، به عنوان يكي
ازپوياترين، موفقترين و موثرترين گروههاي مهاجر در
اين كشور بهشمار ميرود. اگرچه از آمار دقيقايرانيان
در آمريكا اطلاعات دقيقي در دست نيست، معهذا بهزعم
برخي از صاحبنظران و ناظراندرصد بسيار بالايي از
ايرانيان مقيم ايالات متحده افرادي تحصيلكرده بوده
و از تخصص علمي وموقعيتهاي اقتصادي و شغلي و
قابليتهاي بسيار بالايي نسبت به ديگر اقليتهاي
ساكن اين كشوربرخوردارند. برخي از مطالعات حاكي است
كه ايرانيان مقيم آمريكا غنيترين و
تحصيلكردهتريناقليتهاي اين كشور محسوب ميشوند: به
گفتة يك استاد ايراني ساكن آمريكا، تعداد يك ميليون
ايرانيكه تعداد قابل توجهي از آنان ثروتمند و دانشمند
و متخصص در زمينههاي گوناگون هستند در اين كشوربسر
ميبرند بهطوري كه سرمايه پنج سرمايهدار عمده
آنان، بودجه كل ايران و سرمايه ارزي يكي از آنانبا
بودجه ارزي جمهوري اسلامي ايران برابري ميكند.
اگرچه جامعه نسبتاً جوان و موفق ايراني
در آمريكا بر جنبههايي از زندگي اقتصادي، علمي، فني
وفرهنگي جامعه ميزبان تاثير گذاشته، اما در عين حال
از بسياري از شرايط و ويژگيهاي فرهنگي واجتماعي و
مخصوصاً از نظام ارزشي اين جامعه تاثير گرفته تا
جايي كه در فرآيند ادغامشوندگي تدريجيفرهنگي، يا
استحالة نسبي و تدريجي فرهنگي، بسياري از
خانوادههاي ايراني دستخوش تغيير و تحولاساسي گرديده
و نقش و جايگاه سنتي زن و مرد ايراني در روابط
خانوادگي تا حدي دچار دگرگوني شدهكه به نوبة خود
اثرات ناخوشايندي، بهصورت بالا رفتن ميزان طلاق،
جرايم خانوادگي، ناهنجاريهاياخلاقي، گسستگيهاي
روحي و معنوي، ياس فلسفي و خودكشيهاي ناشي از آن،
بلاتكليفي فرزنداننسل دوم مهاجر، اضطراب روزافزون و
بسياري ديگر از مسايل ناشي از زندگي در غربت را در
پي آوردهاست. مهاجرين ايراني در كشورهاي اروپايي و
آمريكايي را شايد بتوان به گروههاي متفاوت
شاملپناهندگان سياسي، مهاجرين غيرسياسي، مهاجرين
بلاتكليف، مهاجرين بريده از كشور و ماندگار دركشور
ميزبان، مهاجرين علاقمند به سرزمين ايران ولي گرفتار
در روزمرهگي خاص زندگي در غربت،مهاجرين نسل دوم
كه يا از كودكي به اروپا و آمريكا رفتهاند و يا در
آنجا متولد شدهاند، گروهبندي كرد كهخود حاكي از
انگيزهها يا پيشينههاي متفاوت و نيز نشاندهنده
گستردگي و تنوع سياسي، اجتماعي،فرهنگي، مذهبي، قومي
در بين آنان ميباشد. با توجه به گروهبندي فوق شايد
بتوان گفت كه مهاجرتانبوه ايرانيان، بهويژه بعد از
انقلاب 1357 به اروپا و آمريكا عمدتاً به هدف بهبود
وضع اقتصادي، و فراراز گرفتاريهاي ناشي از جنگ عراق
و ايران، مخصوصاً به خاطر فرار از جنگ و نرفتن به
جبهه و ترس ازكشته شدن در شرايط جنگي؛ و نيز براي
فرار از مجازات و نجات جان خويش از برخوردهاي
شديدسياسي نيروهاي انقلابي (بعد از انقلاب اسلامي
گروه زيادي از نظاميان ردهبالا و صاحبان مقامات
دولتيدر نظام پيشين، و عدهاي از بازرگانان و
مقاطعهكاران عمده، تعدادي از هنرمندان و نويسندگان و
شاعرانكه زندگي خود را در خطر ميديدند اقدام به
مهاجرت نمودند)، و يا به خاطر عدم پذيرش جوّ حاكم
وتصور روياگونه از زندگي در كشورهاي غربي و بهويژه
در آمريكا، و بعضاً براي نجات جان فرزندان جوانخود از
شرايط خطرناك جنگي در خلال جنگ تحميلي 8 ساله و
تامين شرايط مناسب براي تحصيل آناندر ممالك غربي
تصميم به ترك وطن گرفتند. ايرانيان مهاجر، صرفنظر از
انگيزهها و علل مهاجرت خودبه اروپا و آمريكا، در حال
حاضر با توجه به موقعيت ممتاز علمي و اقتصادي و
حرفهاي و كسبتجربههاي روزافزون در زمينههاي
گوناگون، به صورت يكي از قويترين و موثرترين
مجموعههايعلمي، اقتصادي و فرهنگي در جوامع ميزبان
درآمدهاند به طوري كه علاوهبر تاثيرگذاري بر
ممالكمذكور ميتوانند نقش بسيار مهمي در حيات
اجتماعي، علمي، صنعتي و اقتصادي كشور مادر،
يعنيايران، داشته باشند منوط به اينكه زمينهها و
شرايط لازم براي جلب مهارتها، سرمايهها،
تجربهها،علوم و فنون آنان فراهم شود. بديهي است كه
فراهم آوردن زمينه براي جذب قابليتها و
سرمايههايمهاجرين ايراني نبايد با جذب دائمي آنها
براي اقامت مجدد در كشور «مادر» يكي گرفته شود چون
برايبسياري از اين مهاجرين، كه صرفنظر از علائق و
گرايشهاي گوناگون سياسي، مذهبي و قومي برايسربلندي
و عظمت ايران اشتراك نظر و اشتياق وافر دارند، بازگشت
هميشگي به كشور بسيار مشكل وچه بسا غيرعملي باشد،
حال آنكه كاناليزه كردن اطلاعات فني و علمي و نيز
انتقال بخشي از سرمايههايفيزيكي آنان به ايران به
مراتب عمليتر از انتقال خود آنان بهكشور است، و اين
واقعيتي است كه باگذشت 20 سال از انقلاب و تجربه
زندگي ايرانيان در غربت، آن هم پس از پشت سر
گذاشتن بحرانهايناشي از اينگونه زندگي و استقرار و
تثبيت موقعيت شغلي و حرفهاي به عنوان موفقترين
اقليت و خوگرفتن به زندگي جديد و بيگانگي نسبي با
جامعه ايران، بعد از انقلاب و دغدغه و اضطراب
برايبازگشت به كشور با توجه به ابهام و سردرگمي
نسبت به زندگي آينده در وطن، مخصوصاً ابهام نسبت
بهچگونگي تحصيلات دانشگاهي فرزندان و ترديدهاي
بيشمار، وسواسها و اوهام نگرانكنندة ديگركاملاً قابل
احساس است. شايد عمليترين راه براي بهرهبرداري از
تجربيات و قابليتهاي علمي و فني ومديريتي و
سرمايههاي فيزيكي بسياري از اين ايرانيان، بهويژه
ايرانيان مقيم آمريكا، ايجاد پل ارتباطي وپيوند
ارگانيك و سازمانيافته با آنان به صورت ترغيب به
ديدار از وطن و فراهم ساختن ترتيبات وتسهيلات لازم و
مناسب شان و منزلت انساني، علمي و حرفهاي آنها
باشد. اينگونه ديدارهاي مكرر درتقويت احساس ملي و
مذهبي بسياري از ايرانيان با توجه به عِرق قويِ
ملي يا مذهبي، بسيار موثر است.مخصوصاً كه تعداد زيادي
از ايرانيان از شوق و علاقة بسيار زيادي براي اداي
دين خود به وطن بهصورت ارائة خدمات گوناگون
برخوردارند و با ديدار از وطن و ايجاد ارتباط مستقيم با
بستگان و دوستانو مردم كشور شوق خدمت به كشور و
مردم هموطن در آنها تشديد خواهد شد، آن هم خدمت به
مردميانقلابي كه براي حفظ نام بلند ايران و اسلام
سالها با قدرتهاي شيطاني و دشمنان عظمت و
استقلالاين كشور دست و پنجه نرم كرده و تمام هستي
خويش را سخاوتمندانه در طبق اخلاص گذاشته وشايستگي
ملت مسلمان ايران را به عنوان ملتي سرفراز و آزاده
به جهانيان نشان دادهاند. به همين خاطراست كه
بسياري از ايرانيان در هر كجاي دنيا كه باشند حفظ
استقلال ايران را مرهون فداكاري زنان ومردان رشيد
مسلمان وطن و خود را وامدار آنان دانسته و در صورت
فراهم آمدن شرايط و زمينههايمناسب در پي اداي دين
خويش هر چند ناچيز به اين مردم شريف خواهند بود. اين
واقعيتي است كهنگارنده در خلال تماسهاي فراوان با
بسياري از انديشمندان و اساتيد ايراني در جريان شركت
در بيش ازدهها كنفرانس در شهرهاي مختلف آمريكا،
مخصوصاً در سالهاي اخير، شخصاً تجربه كرده و بهضرورت
تماس هر چه بيشتر با اينگونه افراد و فراهم ساختن
تسهيلات براي ديدار آنان از ايران وبرقراري ارتباط
منظم و سازمانيافته با آنان، چه از طريق دستگاهها و
ارگانهاي داخلي و چه از طريقنمايندگيهاي جمهوري
اسلامي در خارج كاملاً پي بردهام. نكته قابل توجه
ديگر اينكه، تجربه شخصينشان ميدهد كه ديدار اساتيد و
انديشمندان و دانشجويان و متخصصين ايراني از كشور نه
تنها احساسهمبستگي ملي و شوق ديدار بيشتر از بستگان و
هموطنان را در آنان افزايش داده بلكه نگرش منفي
آنهانسبت به جمهوري اسلامي و حكومت را نيز تغيير
داده و آنان را نيز نسبت به آينده كشور، با توجه
بهتحولات چند سال اخير، اميدوار و علاقه آنان را به
سهيم شدن در
سازندگي كشور و كمك به مردمهموطن افزايش داده است.
نكتة قابل توجه ديگر در رابطه با مهاجرين
ايراني در ممالك غربي، بخصوص در آمريكا، اين است
كهبرخلاف اين واقعيت كه اقامت طولاني مدت در خارج
از كشور منافع اقتصادي، اجتماعي و تعلقاتطبقاتي و
زمينههاي ذهني و فرهنگي مهاجرين را تحت تاثير قرار
داده و ذهنيت آنان را در فرآيند استحالهتدريجي
فرهنگي براي پذيرش ارزشهاي جامعه ميزبان آماده
ميسازد، اكثر مهاجرين ايراني، عليرغممواجهه با
واقعيت مذكور و پذيرش بخشي از ارزشهاي فرهنگي و
روابط اجتماعي جامعه آمريكا، دربرابر آسيميله شدن
فرهنگي يا تشبه فرهنگي به قوم ديگر هنوز مقاومت
كرده و علاقة چنداني به ذوبشدن فرهنگي و از دست
دادن هويت ايراني و اسلامي خود در جامعه ميزبان
ندارند و احساس تعلقملي آنان به ايران تا حد قابل
توجهي بالاست. عكسالعمل ايرانيان مهاجر در آمريكا
نسبت بهپيروزيهاي ورزشكاران يا دانشمندان و
دانشجويان ايراني در عرصههاي علمي و ورزشي خود
گواهيروشن بر حفظ احساسات ملي در بين ايرانيان
است: يكي از نمونههاي بارز اين اشتياق ملي ايراني
درجريان مسابقه تيم ملي فوتبال ايران و آمريكا در
المپيك 1998 مشاهده شده و آن موقعي بود كه پس
ازپيروزي چشمگير تيم ملي فوتبال ايران بر آمريكا در
فرانسه، ايرانيان مقيم كاليفرنيا، كه بخش عظيمي
ازجمعيت يك ميليوني مهاجر ايران را تشكيل ميدهند و
تعداد زيادي از آنان نيز تابعيت امريكا راپذيرفتهاند
به يُمن پيروزي تيم ايران دست به جشن و پايكوبي
در خيابانهاي لوسآنجلس زدند كه خودموجب حيرت
رسانههاي جمعي آمريكا شد، زيرا دريافتند كه شعار
هميشگي در مورد ذوب شدن ديگرفرهنگها و هويتها در
فرهنگ آمريكايي چندان هم با واقعيت سازگاري نشان
نميدهد و حداقل درمورد بخش بزرگي از ايرانيان مقيم
اين كشور صادق نيست چون دهها هزار ايراني بعد از
اقامت سالياندراز در اين كشور همراه با فرزندان خود
كه اكثراً در اينجا متولد شده و اساساً آمريكايي به
حساب ميآيندهمگي به نفع قهرمانان ايراني شعار داده
و جشن گرفتند. در ميادين كشتي بين تيمهاي ايران و
آمريكاهمينگونه عكسالعمل از طرف ايرانيان نسل اول
و دوم ساكن آمريكا نسبت به قهرمانان ايراني
ديدهشده كه همگي حاكي از تعلق شديد ايرانيان به
فرهنگ و هويت ملي ايراني است و طولاني شدن
مدتاقامت در آمريكا، احساس تعلق ملي در آنان را
كاهش نداده است. وانگهي، برخلاف نظر بسياري
ازصاحبنظران غربي مبنيبر اينكه اساسيترين عناصر
سازندة هويت و تعلق فرهنگي و ملي، نظير زبانمادري
مهاجرين بيش از دو و حداكثر سه نسل بيشتر دوام نخواهد
آورد، در مورد مهاجرين ايراني يكچنين امري تا به
حال صادق نبوده زيرا عليرغم طولاني شدن مدت اقامت
ايرانيان در ممالك غربي، واز جمله در آمريكا، احساس
تعلق ملي، علاوهبر نسل اول، در نسل دوم نيز همچنان
ادامه يافته كه حاكياز وجود عنصر نيرومندي چون عنصر
ايرانيت و عشق به هويت ملي ايراني در ميان مهاجرين
ايراني درخارج است.
احساس تعلق ملي و فرهنگي در ميان ايرانيان مهاجر
آمريكا را ميتوان در شكلهاي گوناگون از جملهدر نشان
دادن احساس همدردي نسبت به هموطنان در برابر دشمنان
مردم و كشور ايران؛ در حمايت ازقهرمانان ورزشكاران،
در كمك به ترويج زبان و فرهنگ فارسي و ايراني در
خارج از كشور؛ در رفت و آمدبسيار گسترده، مخصوصاً در
سالهاي اخير به ايران، افزايش كمّي و كيفي
فعاليتهاي انتشاراتي،مطبوعاتي و رسانههاي
فارسيزبان آمريكا صرفنظر از محتواي ناخوشايند بعضي از
آنها؛ تلاش برايايجاد رابطه فرهنگي با كشور و سعي در
تحكيم و استمرار اين رابطه، احساس نياز روزافزون به
ايجادارتباط با مردم هموطن؛ تلاش پيگير براي حفظ و
اشاعه فرهنگ و زبان مادري از طريق انتشار صدهانشريه
روزانه، هفتگي، ماهيانه و فصلنامه و برگزاري
كنفرانسهاي متعدد و بهكارگيري دهها
ايستگاهتلويزيوني و راديويي فارسي زبان، تاتر،
موسيقي (هر چند برنامههاي تعدادي از آنها مبتذل
است)،مدارس فارسي، گردهماييهاي گوناگون به
مناسبتهاي ملي و يا مذهبي، خانههاي فرهنگي...
مشاهدهكرد. اشتياق ايراني غربتنشين يا مهاجر به
زنده نگه داشتن هويت ملي ايراني يا ايراني ـ
اسلامي خوددرواقع تلاشي خردمندانه براي احياء شخصيت
و هويت انساني و ايراني خويش در برابر
هويتهايبيگانهاي است كه هويت او را نفي ميكنند.
به بياني ديگر مهاجر ايراني با ذوب شدن دريكي از
غنيترينفرهنگهاي بزرگ انسانساز و تمدنآفرين بشري
و با شناسايي و شناساندن خويش از كانال يك
چنينفرهنگي كه حكما، شعرا و فلاسفه بزرگي چون حكيم
ابوالقاسم فردوسي، حكيم عمرخيام نيشابوري،مولانا
جلالالدين رومي، عطار نيشابوري، سنائي، نظامي
گنجوي، سعدي، حافظ، ابنسينا، ملاصدرا باآن شناسايي
ميشوند و اين فرهنگ نيز به نوبه خود با حضور چنين
چهرههاي بزرگي، كه به گفتة شاعربزرگ آلماني گوته
در آسمان شعر و حكمت ايران ميدرخشند، شناسايي ميشود،
عزت وبالندگيانساني و معنوي خود را حفظ و استمرار
ميبخشند.
بهطور كلي بايد گفت كه مهاجرين ايراني
در آمريكا كه از آنها به عنوان ثروتمندترين
وتحصيلكردهترين مهاجران خارجي مقيم آمريكا ياد
ميشود، صرفنظر از انگيزة مهاجرت و عليرغمعلائق و
گرايشات متفاوت سياسي، مذهبي و قومي جملگي نسبت به
ايران دلبستگي و اشتياق مشتركداشته و براي حيثيت و
اعتبار ملي خويش اهميت جدي قائلند. در سايه همين
غرور و تاكيد بر افتخاراتفرهنگي است كه تلاش
ايرانيان مهاجر در ممالك ديگر، بهويژه در آمريكا براي
حفظ و اشاعة اين فرهنگدامنه گسترش يابندهاي به
خود گرفته تا جايي كه طبق آمار نسبتاً موثقي حدود 400
مركز فرهنگي درخارج از ايران، از جمله در آمريكا توسط
ايرانيان به ثبت رسيده و قريب به 500 موسسه
انتشاراتي تاكنونبه دست ايرانيها تاسيس شده و بيش
از 250 شبكه راديو تلويزيوني فارسيزبان در خارج از
ايران توسطمهاجرين ايراني راهاندازي شده كه حداقل
90 ايستگاه آن در آمريكا ميباشد. همة اينها حاكي از
زندهبودن و هويت داشتن و تلاش فرهنگي
جامعه ايرانيان برون مرزي و در عين حال نشانگر نياز
روزافزوناين جامعه نسبت به نگهداري و اشاعة زبان
مادري و اشاعة فرهنگ و موسيقي و هنر و شعر ايراني
است.
ب. نگاهي به تاريخچه مهاجرت ايرانيان به آمريكا
مهاجرت انبوه ايرانيان به آمريكا يك پديدة جديد
است. آمار اداره مهاجرت آمريكا حاكي است كهدو موج
مهاجرت ايرانيان، يكي بعد از انقلاب و يكي قبل از
انقلاب وجود داشته: در اولين موجمهاجرت بين سالهاي
1977ـ1950 تعداد 35 هزار نفر و در جريان موج دوم بين
سالهاي1986ـ1978 بيش از 104 هزار ايراني به آمريكا
مهاجرت كردند. اساساً مهاجرت ايرانيان به كشورهايديگر
تاريخ طولاني ندارد و در معدود مواردي بوده كه
مهاجرت انبوه ايرانيان صورت گرفته است: برايمثال
در قرن 18 تعداد زيادي ايراني به هندوستان رفته و
جامعه ايراني در آن كشور را بهوجود آوردند.طبق آمار
اداره مهاجرت آمريكا بيشتر ايرانياني كه طي دهههاي
قبل از انقلاب به آمريكا آمدند قصد ادامهتحصيل
داشتهاند ولي به تدريج در اين كشور ماندگار شده و
كارت اقامت دائم گرفته و بعضاً نيز بهصورت شهروند
درآمدند. براساس اين آمار در خلال سالهاي 32ـ1325
كلاً 780 ايراني به آمريكاآمدند ولي از 1958 به بعد
مهاجرت ايرانيان به ايالات متحده سرعت بيشتري پيدا
كرد بهطوري كه از1968 هرساله بيش از 1200 ايراني
وارد اين كشور شدند. در اوايل 1970 تعداد مهاجرين
ايراني بهآمريكا افزايش چشمگيري يافت تا جايي كه از
1970 تا 1973 تنها 10 هزار ايراني، كارت سبز يا
كارتاقامت دائم در آمريكا گرفتند. آمار مذكور حاكي
است كه از 1842 تا 1976 جمعاً 34000 ايراني بهآمريكا
مهاجرت كردند كه از اين تعداد 29717 نفر طي 1952 تا
1975 به اين كشور آمدهاند.
همانگونه كه قبلاً اشاره شد مهاجرين
ايراني به آمريكا قبل از انقلاب را عمدتاً دانشجويان
دانشگاههاتشكيل ميدادند. بعد از انقلاب تعداد قابل
توجهي از اين دانشجويان ترجيحاً در اين كشور
ماندگارشدند چون نسبت به وضع آينده خود در ايران
مطمئن نبودند. بخش قابل توجهي از اين
دانشجويانوابسته به گروههاي اقليت مذهبي و يا از
خانوادههاي اقشار تحصيلكرده و متخصص، و تاجر
وسرمايهدار ايراني بودند. به بياني ديگر تركيبي از
دانشجويان سابق ايراني در آمريكا، همراه با
تعدادزيادي از ايرانيان پولدار و متخصص و يا كساني كه
به دلائل گوناگون سياسي، مذهبي، اقتصادي و
امثالهمترك وطن كردهاند جامعة مهاجر ايراني در اين
كشور را تشكيل ميدهند. نكته قابل توجه در اين
رابطهاينكه بخش بسيار بزرگي از مهاجرين ايراني در
كاليفرنيا و عمدتاً در لوسآنجلس و حومه مستقر
شدهاند.برخي از مطالعات حاكي است كه نسبت بزرگي از
ارامنه و يهوديان ايراني، برخلاف بهائيان كشور
كهعمدتاً قبل از انقلاب راهي آمريكا شده بودند، در
سالهاي بعد از انقلاب به آمريكا آمدند كه بيشترشان
باويزاي توريستي
آمده و تدريجاً آن را تبديل به كارت اقامت دائم
نمودند. طبق يكي از بررسيهايي
كه دراين مورد صورت گرفته تقريباً يك سوم ايرانيان،
بهويژه بعد از انقلاب، همراه با همسر وارد آمريكا
شدندو از هر ده نفر مهاجر يك نفر به كمك سازمانهاي
بينالمللي يا دولتي آمريكا در اين كشور اقامت
گزيدندكه بيشترشان از ارامنه، يهوديان و بهائيان
ايران بودهاند... تقريباً تمامي يهوديان و ارامنه و
دوسوم بهائيانايراني مهاجر به آمريكا خود را مقيم
دائمي در اين كشور ميدانند ولي در مورد مسلمانان
ايراني اين رقمتقريباً نصف ميباشد.
نكته قابل توجه در مورد مهاجرين ايراني و
كلاً در مورد ايرانيان در آمريكا عدم وجود آمار دقيق
ازتعداد آنان است. با اينكه ايرانيان بزرگترين
گروههاي جديد مهاجر در آمريكا را تشكيل ميدهند
معهذامطالعات اندكي در مورد تعداد آنها در اين كشور
صورت گرفته و بيشتر ارقام مربوطه در اين بررسيها
نيزاز سرشماري سال 1990 اداره آمار آمريكا گرفته شده
كه بيانكننده رقم واقعي كنوني ايرانيان در
آمريكانميباشد. بررسي شوراي جمهوريخواهان ايرانيان
آمريكايي با استناد به سرشماري 1990 اداره آمارآمريكا
حاكي است كه تعداد ايرانيان مقيم آمريكا از 000،5 نفر
در سال 1965 به 000،121 نفر در سال1980 رسد ولي در
حال حاضر اين تعداد رقمي بين 800 هزار الي يك
ميليون نفر را تشكيل ميدهد.طبق اين بررسي افزايش
درآمدهاي نفتي در سالهاي قبل از انقلاب و بهبود
روزافزون وضع اقتصاديطبقات متوسط به بالا بسياري از
خانوادههاي ايراني و دولت را ترغيب به اعزام دانشجو
به خارج كرد تاجائي كه تا سال 1977 ايران با داشتن
دهها هزار دانشجو در ممالك مختلف جهان از اين حيث
مقام اولرا داشت. از جمع دانشجويان خارج از كشور طي
اين سالها تنها 51310 دانشجوي ايراني در آمريكاتحصيل
ميكردند بهطوري كه ايران از اين لحاظ نيز بيشترين
دانشجو در آمريكا را نسبت به ديگر كشورهاداشت... بعد از
انقلاب اسلامي نه تنها بخش عمدهاي از اين
دانشجويان در آمريكا ماندند بلكه زمينةورود والدين و
بستگان خود به اين كشور و اقامت دائم آنها را نيز
فراهم ساختند. ارزيابي شورايجمهوريخواهان ايرانيان
آمريكا با استناد به آمار 1990 همچنين حاكي است كه 84
درصد ايرانيان درآمريكا قادرند به انگليسي تكلم كنند،
46 درصد اين ايرانيان داراي مدرك ليسانس يا بالاتر
هستند كه نهتنها از همه مهاجرين تازه وارد به آمريكا
بلكه از خود آمريكاييها نيز از حيث درصد تحصيلكرده
ومدارك بالاي تحصيلي در سطح بالاتري قرار دارند.
مطالعات ديگر حاكي است كه تقريباً 65 درصدمردان
ايراني بين سنين 25 تا 64 سال در آمريكا از تحصيلات
بالايي برخوردارند كه از اين تعداد 84درصد براي
كارهاي مختلف استخدام شدهاند. طبق اينگونه بررسيها
ايرانيان در آمريكا بيش از ديگرگروههاي مهاجر
خاورميانه از سطح بالاي تحصيلات برخوردار بوده و بيش
از آنها مدير و متخصص درزمينههاي مختلف دارند.
بررسيهاي آماري نشان ميدهد كه 43 درصد
ايرانيان در آمريكا در موقعيتهاي بالاي
حرفهاي ومديريتي قرار دارند؛ 35 درصدشان در كارهاي
تكنيكي و اداري؛ 10 درصدشان در بخش خدماتگوناگون و
تعداد قابل توجهي از آنان در كارهاي كشاورزي،
سازندگي و كارگري مشغول ميباشند... 48درصد از اين
ايرانيان داراي درآمدهاي دوگانه هستند و 22 درصدشان
كسب و كار شخصي خود رادارند... درآمد متوسط خانواده
ايراني در آمريكا 501،55 دلار برآورد شده كه بالاتر از
متوسط درآمدمردم آمريكاست... قريب به 92 درصد
ايرانيان داراي خانههاي شخصي هستند و بالاخره اينكه
درآمدسرانه ايرانيان در آمريكا 040،18 دلار است.
آنچه كه مسلم است اين است كه در مورد
مهاجرين ايراني در آمريكا چه از لحاظ تعداد و يا درآمد
ومشاغل و چه از نظر موقعيتهاي اقتصادي و مشكلات
فرهنگي و اجتماعي آنها آمار و اطلاعات كافي ونسبتاً
دقيق وجود ندارد و به همين خاطر بررسي وضعيت
ايرانيان در آمريكا كار دشواري است. البتهتعدادي از
پژوهشگران ايراني و غيرايراني بررسيهايي دربارة يك
يا چند جنبه از زندگي ايرانيان درآمريكا صورت دادهاند
كه عمدتاً براساس آمار رسمي ده سال پيش اداره آمار
آمريكا و نيز براساسمشاهدات و حدس و تخمينهاي شخصي
بوده و لذا از دقت كافي برخوردار نيست، و به همين
خاطراست كه در مورد درصد دارندگان مدارك بالاي
تحصيلي و صاحبان مشاغل آزاد و درآمد ساليانه و سرانهو
چگونگي زندگي ايرانيهاي مقيم آمريكا و مسائل و
مشكلات مبتلابه آنها و يا تغيير و تحول حاصله درزندگي
اين مهاجرين و... بحثها و برآوردهاي متفاوتي وجود
دارد. براي مثال ارقام مندرج در نشريهوزارت
بازرگاني آمريكا در مورد تعداد ايرانيان در اين كشور با
آمار و ارقامي كه توسط ديگر ادارات وموسسات عرضه
شده فرق دارد: طبق آمار اين نشريه تعداد مهاجرين
ايراني به آمريكا از سال 1951 تاسال 1979 بالغ بر
700،48 نفر بوده و اين رقم از 1980 تا 1996 به 400،280
نفر افزايش يافته است.طبق آمار رسمي نشريه مذكور طي
29 سال كل مهاجرين ايراني به آمريكا 700،30 نفر بوده
كه 000،18نفرشان در سال 1979 به آمريكا آمدند، حال
آنكه تنها در 16 سال بعد از انقلاب تعداد مهاجرين
به400،298 نفر بالغ گرديد. البته با توجه به
ارزيابيهاي متعدد و درنظر گرفتن برخي از عوامل به
نظرميرسد تعداد ايرانيان در آمريكا بايد به مراتب بيش
از رقم فوقالذكر باشد زيرا بسياري از اين
مهاجرينبهطور غيرقانوني از مرزهاي كانادا و مكزيك و
بسياري نيز با ويزاي توريستي توانستهاند بدون برخورد
بامقامات دولتي آمريكا، مخصوصاً با مامورين اداره
مهاجرت، بدون سر و صدا و به كمك دوستان وبستگان خود
به صورتي مطلوب در جامعه آمريكا مخفي شوند در حال
حاضر آماري كه بيشتر از همهمتداول است رقم يك تا
يك ميليون و دويست هزار ايراني در آمريكا ميباشد.
همانگونه كه قبلاً يادآوري شد درصد بسيار
بالايي از ايرانيان در جنوب كاليفرنيا و در لوسآنجلس
وحومة آن بسر ميبرند كه تعداد آنها را گاهي تا 400
الي 600 هزار نفر هم ذكر كردهاند. اگرچه تعدادزيادي
از مهاجرين ايراني در ابتداي مهاجرت به آمريكا به
خاطر مشكلاتناشي از مهاجرت و عدمآشنايي به محيط از
وضع نامطلوبي رنج ميبردند و بعضاً نيز به خاطر همين
بيخبري سرمايه خود را نيزاز دست دادند، معهذا بعد از
گذشت چند سال تعداد روزافزوني از اين ايرانيان با
محيط جديد زندگيآشنا شده و توانستند با استفاده از
امكانات علمي، تجربي و مالي جاي خود را در جامعه
آمريكا باز كردهو در مقايسه با ساير مهاجرين غيرايراني
از وضعيت بسيار بهتري برخوردار شوند، و به صورت يكي
ازموفقترين مهاجرين در زمينههاي مالي، علمي، فني و
امثالهم درآيند. با نگاهي به روند صعودي
موفقيتايرانيان مهاجر در آمريكا ديري نخواهد رسيد كه
ايرانيان، بهويژه ايرانيان نسل دوم در زمينههاي
هنري،ورزشي و سياسي نيز جايگاه شايستهاي پيدا كنند.
بيمناسبت نيست كه نيوت گينگريج رئيس اسبقمجلس
نمايندگان آمريكا در كنگره اين كشور گفته است: «به
زودي شاهد آن خواهيم بود كه ايرانيهايمهاجر وارد
مجالس نمايندگان و سنا شوند.» در يكي از گزارشهاي
اقتصادي «بانك آو آمريكا» كه در سال1986 انتشار يافت
آمده كه از ميان تمام مليتهاي مهاجر به آمريكا
ايرانيها تنها ملتي هستند كه ازمهاجرت خود نه تنها
باري بر دوش ملت آمريكا ننهادهاند بلكه مهاجرتشان
براي آمريكا سودمند تلقيشده است. طبق يك آمار
غيررسمي، تعداد مهاجرين ايراني در آمريكا بيش از يك
ميليون نفرند كه از اينتعداد حداقل 10 هزار پزشك و 5
هزار مهندس در بخشهاي خصوصي و يا دولتي آمريكا
فعاليت دارندو 80 درصد اين مهاجرين از تحصيلات
دانشگاهي برخوردارند. از آنجايي كه بيش از نيمي از
ايرانيان درلوسآنجلس و حومه مستقر شدهاند ذيلاً به
بررسي وضعيت آنان از بدو مهاجرت تا بهحال
ميپردازيمچون شناخت وضعيت آنها به شناخت وضعيت كل
ايرانيان در آمريكا كمك ميكند.
|